راستش گاهی گیجم. به سرطان در قارهی دیگر فکر میکنم. به صدایی که حالا خسته و دلواپس است. به سرطان ِ دیگری که تازه از راه رسیده. نگرانی لابد طبیعی است. پ را بیشتر از همیشه دوست دارم. درباره مشکل همیشگی حرف زدیم. شاید اینجا نوشتن کمی از اشفتگی ذهنم کم کند. باید دورِ اینترنت را خط بکشم و چند نوشته اماده کنم. باید کرسی پژوهشی برگزار کنم. خسته بودم. باید فکر نکنم. باید پ را دوست داشته باشم. خوشحالم. رافا به یادت هستم.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 19:40
بار ِروانی بعضی چیزها انگار برایم ساده نیست. یکی بود که نوشتهها را میخواند. دیگر فرصتش پیش نیامد چیزی بخواند و حرف بزنیم. همین تنهاترم کرد. دیروز سه صفحه نوشتم که فکر میکنم پراکنده است و یکدست نیست. فروردین و اردیبهشت بهتر یود. خرداد و تیر برایم دلهره داشت. به هرحال پ با نگرانی برگشته بود. باید به خودم تکیه کنم. مثل همیشه.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 19:40
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 13:06
ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 17:05
آنقدر گریه کردم که سرم درد میکند. صدای خر و پف ِ پ خانه را برداشته. از نظرش من دیوانهام و حرفهای احمقانه میزنم. الکی مسائل را بزرگ میکنم.
از نظر خودم؟ فقط دلم میخواهد بمیرم.
چیزهایی درهم...ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 17:05