چیزهایی درهم

خرید بک لینک

راستش گاهی گیجم. به سرطان در قارهی دیگر فکر میکنم. به صدایی که حالا خسته و دلواپس است. به سرطان ِ دیگری که تازه از راه رسیده. نگرانی لابد طبیعی است. پ را بیشتر از همیشه دوست دارم. درباره مشکل همیشگی حرف زدیم. شاید اینجا نوشتن کمی از اشفتگی ذهنم کم کند. باید دورِ اینترنت را خط بکشم و چند نوشته اماده کنم. باید کرسی پژوهشی برگزار کنم. خسته بودم. باید فکر نکنم. باید پ را دوست داشته باشم. خوشحالم. رافا به یادت هستم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 19:40

بار ِروانی بعضی چیزها انگار برایم ساده نیست. یکی بود که نوشتهها را میخواند. دیگر فرصتش پیش نیامد چیزی بخواند و حرف بزنیم. همین تنهاترم کرد. دیروز سه صفحه نوشتم که فکر میکنم پراکنده است و یکدست نیست. فروردین و اردیبهشت بهتر یود. خرداد و تیر برایم دلهره داشت. به هرحال پ با نگرانی برگشته بود. باید به خودم تکیه کنم. مثل همیشه.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 19:40

شبها کم میخوابیدم. اضطراب این روزهای بهاصطلاح انتخابات هم بود. حوصله نداشتم. پول زیادی در حسابم نبود به وضع تازه عادت نکرده بودم. انگار بالاخره خوشحالم. با پ به صلح رسیدم. همین حالا در جلسهای نشستم و صدایش را میشنوم. امروز سرکار نرفتم. ایین لوبیاپلو. ماست و خیار با گردو و کشمش و سالاد شیرازی. پنجشنبه هم البالوپلو پختم خیلی حرفهای شد. حالم خوب است. فکر مشکل همیشگی ازارم داد. ماجرای دانشگاه و سه داستانی که برگشت خوردند هم بود. کارهای زیادی دارم. پ را دوست دارم. دلم میخواهد کار کنم. هر جور نوشتنی. چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 13:06

برقِ خوشحالی در چشمم پیدا بود. به موهای قشنگم در آینهی جلوی ماشین زل زده بودم. همکارم صبح گفته بود تو چهرهی قشنگی داری. حس خوشبختی پشت چراغ قرمزِ خیابانی که به انقلاب میرسید. و باز حبابهایی که همیشه یکییکی میترکیدند. پ وقت ِرد شدن از خیابان گفت چرا دستش را گرفتم. خسته شدم از اینهمه نامرئی بودن. پنهان بودن. کافی نبودن. بیمعنی بودن. در سایه بودن. به سختی خودم را از قعر تاریکی بیرون میکشم و به راحتی میشنوم که چرا دستمو گرفتی؟ چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 17:05

آنقدر گریه کردم که سرم درد میکند. صدای خر و پف ِ پ خانه را برداشته. از نظرش من دیوانهام و حرفهای احمقانه میزنم. الکی مسائل را بزرگ میکنم.

از نظر خودم؟ فقط دلم میخواهد بمیرم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 17:05

صفحه بندی